خداروشکر تابستونم ماه آخرشه و داره تموم میشه و کم کم فصلی که عاشقشم داره میاد...
تابستون خوبی نبود واسم برعکس بهار که خیلی کارا کردم و از خودم راضی بودم ...
ولی تابستون ...از بیکاری بگم از کلاس رانندگی که هی عقب میندازنش و اعصاب نذاشتن واز کلاسای متفرقه که نیمه کاره ولشون کردم و بدترینش فوته ابوالفضل بود ....
شدید دنبال کارم از کار قبلیم راضی بودم که با اذیت های صاحب کارم قیدشو زدم بماند که چقد تیکه بارم کرد چقد پر توقع بود(مردک هوس باز ) حیف اون دوتا دخترش که چنین پدری دارن....
هرجا رفتم واسه کار پسندم نشد چقد بده لیسانس نگرفتم ..!هرجا واسه کار رفتم توقع های بالا بالا داشتن بیشتر آچار فرانسه میخوان یکی که کار چند نفر رو انجام بده!و جالبش اینه ی حقوق ناچیز میدن!!!!! ولی طرف باید همه چی تموم باشه باید انواع برنامه ها بلد باشی مثل... ورد .اکسل .فتوشاپ .پاورپونت. طراحی وب.حسابداری.... که من با این که همشون رو جز حسابداری بلدم صرفم.نمیکنه اینجور کارایی رو قبول کنم ....وکار ی که مربوط به رشتم باشه الان نمیتونم پیدا کنم ...من مستقل شدن برام مهمه نیاز مالی ندارم ولی شدید میخوام کار کنم دوس دارم خود ساخته بشم ترسم بریزه همه رو دنبال خودن راه نندازم واسه هر کاریم.....ی مدت خونه نشینی مردم گریزم کرده بود از رابطه با آدمای جدید میترسیدم جرات نداشتم تنها بیرون برم ولی وقتی وارد بازار کار شدم و تجربه کردم دیدم نصف بیشتر عمر الکی گذشته فهمیدم( آداب معاشرتم عالیه دیدم قدرت بیان خوبی دارم و البته مسئولیت پذیر مو...)و در واقع خودمو کشف کردم .. واسم دعا کنید دوستان مشغول شم ی جا دوست ندارم برگردم به حس حال قبل
البته این کار پیدا کردنا ی چیزای خیلی بدی هم داشت. مثل تحقیر شدن سرخورده شدن .....
یکیش این بود که چند وقت پیش به پیشنهاد دوستم رفتیم ی کاریابی که ثبت نام کنیم ببینیم اگه کاری هست بریم فرم پرکنیم اگه نه که خبرمون کنن ...که سه تا خانم با ی آقا که مسئول دفتر بودن با چنتا مراجعه کننده به غیر از ما که نشسته بودن....دوتا خانما با ی آقاهه کل دفتر رو گذاشته بودن رو سرشون و باهم شوخی های مسخره میکردن جلوی مراجعه کننده ها ...
دوستم داشت با یکی از خانم های پشت سیستم حرف میزد و از مشخصات کار میپرسید... (که من گفتم اگه طرف صبح باشه کار بهتره)زنه برگشت ی نگاه بهم انداخت گفت با ی لحن بدی گفت تو کار میخوای !!!!گفتم بله مشکلی مگه هست...بدون این که بپرسه چیکار بلدی رشتت چیه تحصیلاتت چیه برگشت با پرویی گفت خودتو خسته نکن کار واست ندارم !گفتم چرا ؟؟گفت با این چادری که پیچیدی دورت خودتو مسخره کردی هیجا کارت نمیدن ....چقد من اون روز حرص خوردم میخواستم بهش بگم میخوام برم کار کنم یا منشی بشم یا دفتر دار قرار نیس خودمو نشون بدم.مثل شما که اینجا رو با ... اشتباه گرفتی که با ی لباس شلوار نشستی اینجا. ولی هیچی نگفتم ..... نمیدوم چرا سکوت کردم و هیچی نگفتم نمیدونم چرا نزدم تو دهنش فقط دست دوستمو گرفتم اومدم بیرون (نمیدونم فرق من با دوستم که مانتویی بود چی بود که این حرفو زد ولی واقعا تاسف خوردم )... ولی نا امید نشدم قرار نیس با کوته فکری اون.من خودمو عوض کنم ولی فهمیدم چقدر وضعیت جامعمون بد شده حتما کارفرما ها ی چیزایی میخوان با ی مشخصاتی که اون این حرف. بهم زد...
شما بودین چیکار میکردین؟؟مثل من میزدین بیرون یا اونجا روسر چهارتاشون خراب میکردین؟؟
..::: آلونک بارانی :::.....ما را در سایت ..::: آلونک بارانی :::.. دنبال میکنید
برچسب: نا امید نمیشم,من ناامید نمیشم, نویسنده: بازدید: 96